هنگامی که او بریتانیا را به مقصد یک خانه جدید در بدروم ترک کرد، ماری کوگین نمی دانست چه چیزی در انتظارش است. او به برخی از چیزهایی که در طول راه از دست داده نگاه می کند و ارزش دستاوردهای غیرمنتظره ای را که در این راه پیدا کرده است، درک می کند.
وقتی وارد ترمینال فرودگاه دالامان شدم، احساس کردم همه نگاه ها به من است. هری که پارس کردن بی امانش از هر جایی شنیده میشد، آمدن ما را به همه خبر می داد.
اگرچه خجالت کشیدم، اما از ورود سالم او احساس آرامش کردم. نگرانی من این بود که آیا مدارک درست است تا بتوانیم زندگی جدید خود را در ترکیه شروع کنیم. تعطیلات بدون پایان ما.
کارمند گمرک زن با ویژگی های تراش خورده و شکننده اش از رفتار هری لذت نمی برد. من شک داشتم که او در ۱۵ سال گذشته لبخند زده باشد و به نظر می رسید که از صحنه فیلمبرداری یک فیلم جاسوسی شوروی قبل است.
برای زمانی طولانی، بی حرکت جلوی میز بزرگش ایستادم. به نظر می رسید که او به طور تصادفی در میان انبوهی از کاغذبازی ها برخی از اسناد را ورق می زد. همانطور که او در نهایت سرش را به سمت من بلند کرد، احساس کردم نگاه تحقیرآمیزش در وجودم نفوذ کرد. میدونستم داره به چی فکر میکنه اینجا ما در ترکیه هستیم با صدها سگ ولگرد برای انتخاب و با این حال شما، انگلیسی زن احمق، می خواهید یک سگ دیگر را وارد کشور کنید.
درست همانطور که خودم را متقاعد کرده بودم که با هواپیمای بعدی برمی گردیم، او بازویش را بالا برد و مهره لاستیکی خود را در موقعیت قرار داد و من ضربه را هنگام پایین آمدن روی میز احساس کردم. احساس آرامش من قابل لمس بود - بالاخره ما ماندنی شدیم!
متأسفانه هری دیگر با من نیست. او پس از چهار سال و نیم شنای خوش در دریای اژه از سفر ما خارج شد. من همراه با هری، در دهه گذشته چیزهای زیادی از جمله خانواده و دوستانم را از دست داده ام، اما چیزهای زیادی نیز پیدا کرده ام. از زمانی که هری ورود ما به فرودگاه دالامان را اعلام کرد، چند چیز را گم و پیدا کردهام.
همانطور که به نظر می رسد، به راحتی می توان فراموش کرد که کارها به روشی متفاوت در یک کشور خارجی انجام می شود. درس شماره یک این است که یاد بگیریم با سردرگمی زندگی کنیم: به خصوص وقتی صحبت از بوروکراسی ترکیه به میان میآید، که اغلب برای ترکها منطقی نیست یا اصلاً معنی ندارد.
به نظر می رسد هر روش ساده ای مانند خرید یا فروش خودرو مستلزم مراجعه به دفتر اسناد رسمی است. در دفتر اسناد رسمی، اسناد دارای مهر لاستیکی هستند و هر مهر لاستیکی یک هزینه اضافی برای دفتر اسناد رسمی جذب می کند. و به عنوان یک خارجی، شما ملزم به پرداخت هزینه خدمات یک مترجم ثبت شده هستید. بنابراین اگرچه ممکن است احساس سردرگمی کنید، حداقل متوجه خواهید شد که چرا در زبان مادری خود گیج هستید.
قوانین و مقررات جدید به طور منظم معرفی و اصلاح می شوند. برای ما یابانجی ها (خارجی ها) غیرمعمول نیست که در حال آموزش پرسنل دولتی در مورد این تغییرات باشیم. همان بخش هایی که قرار است تغییرات رویشان اعمال شوند، اغلب آخرین افرادی هستند که خبردار میشوند!
در اینجا، نه کلمه ای نیست که زیاد می شنوید. همیشه راهی برای دور زدن چیزها وجود دارد. اگر قانون جدیدی را به یک انگلیسی اعلام کنید، آنها تمایل دارند به این موضوع فکر کنند، ناله کنند و بلافاصله به حکم جدید پایبند باشند. همین را به یک ترک بگویید تا قبل از پاسخ دادن، با سکوت روبرو شوید.
ترک ها قوانین را خیلی خوب اجرا نمی کنند. دریافتهام که وقتی همه چیز برای شما خوب پیش میرود، میتواند یکی از دوستداشتنیترین چیزها باشد، اما وقتی همه چیز خوب پیش نمیرود، منبعی برای ناامیدی کامل است.
در کنار کلاه ایمنی موتورسیکلت، کمربند ایمنی به ندرت بسته میشود و اکثر خودروها به عنوان جعبه تلفن همراه در نظر گرفته میشوند و رانندگان معمولاً تلفن را به طور دائم در حال صحبت با تلفن هستند.
من آموخته ام که تابلوهایی که اعلام می کنند "جاده بسته" اغلب نادیده گرفته می شوند و تابلوهایی که در سواحل اعلام می کنند "بدون باربیکیو" عموماً بادگیرهای خوبی برای روشنایی باربیکیو پشت سر هستند. من آنقدر ترک شده ام که توسط گردشگران ترک آلمانی قانونمند تنبیه شده ام.
چگونه یک سطل پلاستیکی چند هفته پس از خرید نشتی ایجاد می کند؟ چطور می شود که یک دستگاه پوره سیب زمینی در اولین برخوردش با یک قابلمه سیب زمینی آبپز به نظر می رسد که انگار با اوری گلر یا سالوادور دالی ملاقات کرده است؟ و چرا من ظروف پخت و پز را در کشوی آشپزخانه خود دارم که سالها بعد از افتادن دسته آنها در اولین استفاده هنوز در حال استفاده هستند؟
یک بار، یک خردهفروش بزرگ (بینالمللی) از تعویض بطری شراب «پنبهدار» من خودداری کرد، زیرا آن را باز کرده بودم. من متحیر بودم: چگونه میدانستم که شراب بدون باز کردن آن بسته شده است، و با یادآوری ریحان فاولتی که به مشتری توضیح میداد که شراب باید چوب پنبه شود تا آن را از بطری بیرون بیاورد و در لیوان ریخته شود، متعجب شدم!
لحظه خارق العاده دیگر برای من مربوط به یک خرده فروش بزرگ در بدروم بود. درهای کابین دوش که سه ماه قبل خریده بودم به دلیل خوردگی قرقره ها افتاده بود.
مدیر فروشگاه به من گفت که تقصیر من خرید یک مدل ارزان بود. اشاره کردم که نمایشگاه آنها هنوز شش دوش مشابه من را به نمایش می گذارد. بله، او استدلال کرد، اما چگونه می توانم انتظار داشته باشم که یک واحد دوش که قیمتی مشابه یک ناهار بیرون در یالیکاواک دارد، از هم نپاشد؟ باز هم گیج و مبهوت فروشگاه را ترک کردم، هرچند کمتر متعجب شدم. شاید، فکر کردم، خواندن برچسبی را از دست داده بودم که نشان می داد کابین دوش «نباید در نزدیکی آب استفاده شود».
یکی از لذتهای زندگی در کشوری که فصلهای مناسبی دارد این است که میتوان تقریباً در هر روز بین ماههای مه و سپتامبر، بدون فکر کردن به باران، برای باربیکیو برنامهریزی کرد. در نتیجه، کبابها و رویدادهای فضای باز را میتوان از قبل برنامهریزی کرد، نه بر اساس "اگر فردا اگر هوا خوب باشد!"
ترکها با اندکی تفکر در مورد احتمال وقوع وقایع، از آب و هوای قابل پیشبینی خود برای برگزاری جشنوارههای هوای آزاد بسیاری استفاده میکنند که همه چیز را از قارچ گرفته تا بادام، آنچوی، اعتدال و سبزیهای وحشی جشن میگیرند.
مردم ترکیه به طور کلی رفتار دوستانه، مهمان نواز و خوش برخورد میباشند. پس وقتی پشت فرمان ماشین مینشینند چه اتفاقی برایشان میافتد؟
بلافاصله پس از رسیدن، متوجه شدم که به عنوان یک راننده، نباید درخط عابر پیاده توقف کنم، زیرا: الف) عابران پیاده بی حرکت و ترسیده به من نگاه می کنند که متقاعد شده اند که می خواهم به آنها شلیک کنم. و ب) نگاهی گذرا به آینه دید عقب نشان می دهد که راننده پشت سر من قصد توقف در هیچ شرایطی را نداشته است.
به نظر میرسد توقف پشت چراغهای قرمز بهبود یافته است، اگرچه ما تمایل داریم به چراغهای قرمز، همراه با نشانگرها، بهعنوان اختیاری فکر کنیم. فلاش چراغهای جلو به این معنی است که خودرو تحت هیچ شرایطی متوقف نمیشود و احتمالاً مستقیماً از شما عبور میکند تا از انجام این کار خودداری کند، بهجای اینکه مانند بریتانیا، «بعد از شما» را مودبانه نشان دهد.
در ترکیه لذت بردن از یک رژیم غذایی سالم آسان است. در حالی که به نظر می رسد کشور مادری من از مدها و ایده های جدید در مورد اینکه چه چیزی برای شما سالم است پیروی می کند، به نظر می رسد که هر ترک می تواند دقیقاً به شما بگوید که چه غذا یا گیاه یا ادویه برای چه چیزی خوب است.
من یاد گرفته ام که انتظار نداشته باشم که گل کلم یا کلم بروکلی را در ماه های تابستان در بازارها پیدا کنم، بلکه در زمستان منتظر آنها باشم. به جز کاهو و گوجه فرنگی، سبزیجات خارج از فصل زیادی در اینجا موجود نیست. زمانی را به یاد میآورم که اولی در تابستان و دومی در زمستان در دسترس نبود.
مهم ترین چیزی که باید به هر دو طرف لیست اضافه شود، حس شوخ طبعی است. در مواقعی، این از بین رفته است، که در حین پیمایش در یک فرهنگ ناآشنا قابل انتظار است. آنچه حیاتی و مهم است این است که به سرعت دوباره پیدا شود!